گل آتش

یکی از پدیده های شوم اجتماعی درون استانـهای جنوب غرب ایران بخصوص درون استان لرستان «خودسوزی زنان» است. دانلود اهنگه دسمال کردی اصل چه بسیـارند کودکانی کـه شاهد سوختن مادر خود درون مـیان شعله های سوزان و بی رحم آتش بوده اند و هنوز محبت مادری را از مـیان خاکسترهای نیمـه خاموش جستجو مـی کنند و  چه بسیـارند مردانی کـه آتش برایشان تداعی کننده خاطرات تلخ زندگیست، دانلود اهنگه دسمال کردی اصل کم نیستند خانواده هایی کـه با این معضل رو برو  شده اند و داغ آتش هنوز بر دل و جان آنـها شعله مـی کشد و با هیچ مرهمـی نمـی توانند زخم های خود را تسکین دهند.

ریشـه اصلی خودسوزی چیست؟ علت گسترش این موضوع چیست؟ چهی مقصر است؟ و ...

بررسی دقیق آمار و علل خودسوزی و پیـامدهای ناشی از آن نیـاز بـه تحقیقات جامعه شناسی گسترده دارد.  ولی بـه نظر مـی رسد کـه فقر و بیکاری بـه عنوان مـهمترین عامل این پدیده باشند.

امـید هست محققان بـه بررسی این موضوع بپردازند و راهکارهای اجرایی به منظور رفع این مسئله ارائه دهند و مسئولین با تلاش و همت خود بتوانند درون این زمـینـه گامـی اساسی بردارند.

استاد ایرج رحمان پور (حنجره زخمـی زاگرس)، سعی نموده این موضوع را با ناله خون آلود و سوز سازخود بـه مردم و مسئولین گوشزد نماید و دلتنگی و غم خود را با باد درون مـیان بگذارد.

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - باد پریشو خاطر -  ايرج رحمان پور

 

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

 

بیـا باد پریشو خاطرِ دلتنگ، تو دلتنگ و مـه هم دلتنگ

ای باد پریشان خاطر و دلتنگ بیـا چون هم تو دلتنگ هستی و هم من

مـه اَنوه وارِ ایواریـا، دِ لالسونِ شـهر سَنگ

من اندوهگین غروب ها درون سکوت این شـهر سنگی هستم

تو شَکَتِ گُذر دُو شَهر، کـه ژاری دِش موحونـه بیت بد آهنگ

تو خسته ی گذر از آن شـهری هستی کـه فقر درون آن سرود بد آهنگی را مـی نوازد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلف سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دو دسِ روشن، بلیزِ خینِ گرمـینِه، مـیکه فریـاد

هنوز هم از آن دو دست روشن کـه بلندای خونی گرم را فریـاد مـی زند

هوار ای داد هی بیداد، هنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دُو گُلِ اَزگل، دو چش انتظارِ تر

هنوز هم از گرمای اخگر آتش و از آن چشمـهای خیسِ انتظار

دُو داغ نَنگ، و پِشنی مُلک ناآباد

دو داغ ننگ (فقر و خودسوزی) کـه بر پیشانی سرزمـین های نا آباد هست

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم لُرسو دلتنگ، هنی هم دیلرو غَمبار

هنوز هم لرستان دلتنگ و دهلران غمگین و غمبار است

خَوَر بـه باد، نیـایـه مـیرِ نوروز، کـه ناره طاقت دیدار

ای باد خبر بده که تا مـیرِ نوروزی نیـاید، زیرا طاقت دیدن این وضعیت را ندارد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سُوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دسمـه بئیر - ايرج رحمان پور

دستم را بگیر

دسمـه بئیر که تا بکه گل دو تل حُشکِ دارِ درد

دستم را بگیر که تا دو دستِ این تن رنجورم، نیرو بگیرند

تو چی مـیل زنـه منـه، چی خین دِه رگیـام بَگَرد

تو بمانند شوق زنده ماندن، مثل خون درون رگهایم جریـان پیدا کن

شون بیـار که تا سر بنیم زار، ب سیر بگری ویـام

شانـه هایت را بیـاور که تا سر روی آنـها بگذارم و سیر گریـه کنم

ره بونم رو، رو د ِخین، وا چَنگ دِ چشیـام

تا بـه وسیله چنگ، رودی از خون، از چشمـهایم جاری کنم

باریـه برف ئو زیـه باد، بادِ بی رحمـه طوفونی

برف آمده و بادی سخت و طوفانی شروع بـه وزیدن کرده است

شل شَکَت، مـی زار، سر رَیـا سرگردُونی

و من خسته و لنگان بر سر راه های سر درگمـی زاری مـی کنم

گرم دَسِت، یـادگاری، تش ئو تژگایـا قدیمـه

گرمای دستت خاطره و یـادآور آتش و آتشگاه های قدیم است

مخمل صِدات نشونی، پیونی تونو نَسیمـه

و نرمـی صدایت، نشانـه ای از پیوند تو و نسیم(برخورد نفس با تارهای صوتی)است

لاله داغ  ِد دل، اَقاقی خاموش

گل لاله پر داغ و گل اقاقی ساکت مانده

شقایق چاک چاک، بنوشـه سی پوش

شقایق اش از درد چاک چاک شده و گل بنفشـه سیـاه پوشیده

نـه د دل آز، نـه د لار جو، نـه د پایـام تاو رتن

نـه مـیلی بـه رفتن دارم و نـه توانایی رفتن، و نـه پاهایم قوّت رفتن را دارند

دَسِمِه بئیر، تو بوحو سیم، بیتِ کوچِ، که تا بئینیم خاو رَتن

دستم را بگیر و برایم ترانـه رفتن را زمزمـه کن که تا با هم، خواب رفتن را ببینیم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دلارام -  ايرج رحمان پور

دَسَکَم بِگِر، بِناریم سَخته

دستم را بگیر کـه سربالایی سختی درون پیش داریم

سره بنارِ هماری تخته

بالاتر از این سربالایی، بـه سرزمين هاي همواری مـی رسیم

شُعله مونگ ديمـه و سَر کلااوان

شعله ماه را بر سر تپه ها ديده ام

لِیل و دلگیری مَچو و باوان

ماه نیست، بلکه لیلی هست که با دلگیری بـه خانـه پدرش مـی رود

دَسَکَم بِگر بِنارم دیره، سِر اَ بناره خوشِه انگیره

دستم را بگیر کـه سر بالایی طولانی درون پیش هست و بعد از اين سربالايي خوشـه های انگور است

دل ها و تمای، دلارامـه وه

دل  درون آرزوی دیدن دلآرام است

گاگا مَمِرم، گاهی مامَه وه

گاهی مـی مـیرم و گاهی زنده مـی شوم

دَسَکَم بِگِر یـه دَس دَنگ نِیری، طاقت و تونای، روژِ تنگ، نیری

دستم را بگیر کـه یک دست صدا و طاقت و توانایی روز تنگی را ندارد

هر وَخت بالاکَت موینم ژَ دور، غم و پِژاره کُل مَچو ژه ویر

وقتی کـه قامتت را از دور مـی بینم، تمام غم هایم از یـاد مـی روند

دِ کُجانت دَس بئیرم، وِ کُجانت دل بَوَنِم روزگاره، مـه و ِحالت بگریوم یـا بَخَنَم

ای روزگار من از کجایت دست بگیرم و به چه چیزی از تو دل ببندم، نميدانم بـه حالت بخندم یـا گریـه کنم

دَسکم بِگِر، بِیَرمَه مالَکَت، بِکَم و مـیمان تنیـا خالَکَت

دستم را بگیر و مرا بـه خانـه ات ببر و مرا مـیهمان آن تکخال صورتت کن

خاوه مرگم بو، كي ديرم خاوان، نـه مـه خاو ديرم نـه تافه اوان

خواب مرگم باشـه(اگر مي خواهم بخوابم خدا كند كه بميرم) من هرگز خواب ندارم، نـه من و نـه جريان تند آب رودخانـه ها هيچكدام خواب نداريم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور

 

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون

بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين

اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل

لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه

اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه

بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين

بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه

بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن

*******

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  ساقی - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

ساقی باوَه رو جامـی پی مستی        سودم مستین، زیـان ژه هستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

جامـی کـه مغزم باوَه رو وَه جُوش         دنیـا و مافیـها بکَم فراموش

جامـی کـه مغزم را بـه جوشش درون آورد که تا دنیـای و آنچه درون آن هست (مافیـها) را فراموش کنم

ژاو بادِه ی بی غش، خُمخانِه ی دیرین           مَشرب مرد افکن، تلخ لو شیرین

از آن باده ناب و بی غشِ مـیکده های قدیمـی و آن ی کـه تلخ هست اما لذت بخش، و مرد را از پا درون مـی آورد

ساقی باوَرو جامـی پی مستی             سودم مستین، زیـان ژهستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

همسران مستم، همسران مستم          ايمشو ژه باده محبت مستم

دوستان من مست هستم و امشب از باده محبت دوستان مست هستم

فدات بام ساقی، تَر زُوانم کَه        مـه درده دارم، درمان گیـانم که

ساقی فدایت شوم با زبانم را تازه کن، من وجودی پر از درد دارم و این دردم را درمان کن

ره تیری ژه شست ناز دلبران           ژهرِش ژه مـیوه ی، طوبی خوشتران

آن تیرِ کرشمـه ای کـه از شستِ دستِ دلبران رها مـی شود زهر و تلخی اش از مـیوه موعود ِطوبی لذیذ تر است

هر کَه بوی عشق مَیو ژه یـانش            گیـانم و فدای، خشت ئو کاشانـه ش

هر آن كس کـه بویی از عشق از خانـه اش (دل) مي آيد، جان من بـه فدای خشت و دیوارش شود.


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شل و شكت - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

شل و شكت

خسته و كوفته

شل ئو شكتم اي دوير هاتمـه                گري بكومي اي ملكه چمـه

خسته و كوفته از راهي دور آمده ام و اگر لحظه اي تحمل كني من از ديار شما مي روم

لاره پيم نكه لاره كيش نيم                     خلق خوت نگر ايره نيش نيم

سرزنشم نكن كه دلم تحمل سرزنش تو را ندارد و با من بد اخلاقي نكن زيرا من درون اين ديار شما ماندني نيستم

بزران بزران بيلا بزره                                      بيلا دل بتر آگر بگره

زنگ را بـه صدا درون بيار و بگذار صدايش بلند باشـه و بگذار دلم از اين بدتر آتيش بگيره

******

بيلا ار سايت گري بنيشم                  شكتي يه ساله ژه دل بكم در

بگذار درون سايه تو لحظه اي بنشينم و استراحت كنم و خستگي هاي كهنـه را از دل خسته ام بيرون كنم

وه داخا دنیـا چوی باد پیم ویرد             مال آواي پناي گيانم وينـه كرد

اي دوست، خدا خانـه ات را آباد كند، بـه من پناهي ده که تا جانم تباه نشود

نازار ار نوياين بادم بي                       ناكس زنگانيم زيقاو كرده بي

اي نازنين اگر تو نبودي مرا باد بود و شخص ناكس زندگيم را بـه خونابه اي كه از چشم جاري مي شود، تبديل مي كرد

******

چتر چو چوير، چوير چو چتر                 پرورده كرده وه گلاو عطر

زلف هاي تو همانند گلها خوشبوست و گل نيز برگهاي خود را همانند زلف تو بـه عطر و گلاب خوشبو كرده است

دلم تمناي ديدار دارو                پن و مشويرت اي پيش نمچو

دلم براي درمان دردم درخواست دارو مي كند (ديوانـه شده ام) و ديگر با پند و اندرز مداوا نمي شود

دامـه امونت سنگ مزاري                  که تا رنجم و ياي ريوياران باري

من بـه سنگ مزارم سفارش كره ام که تا رنج و دردهاي مرا بـه ياد رهگذاران بياورد

هي لاو هي لاو نيلنم تنيا                 بزرانـه دل اي دوري بينا

اي داد و اي بيداد مرا تنـها نگذاريد زيرا ناله و زاري دلم براي جدايي يارم امان را از من بريده است

وه طماي ديدار ژه دويرانـه مام                   شلم شكتم ري گير نيه پام

به طمع و انتظار ديدار تو از راهي دور آمده ام. دانلود اهنگه دسمال کردی اصل بـه اندازه اي لنگ و خسته شده ام كه پاهايم قدرت راه رفتن ندارند.

ايسكه بزران بزرانمـه                           دل وينـه كوي ره زرگرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه دلم همچون كوره زرگران درون حال سوختن است.

#######

شو وه تاريكي نم نم واران            چم را نوئه ي شو نوئه داران

شبي تاريك همراه با نم نم باران، چشم انتظار نگهبانان شب زنده دار هستم

#######

شيويامـه لوليام زنگه كم زريا            دسم ژه درگاهي مال دوس بريا

گيج و گنگ شده ام و زنگ رسوايي ام بـه صدا درون آمده و دستم از رسيدن بـه خانـه دوست كوتاه شده است

ايسكه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسكرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه چشمم مثل چاله آتش مسگران پرخون و گريان است

#######

مر من چه كردم كه يه سزامـه            چوي گناهكارون زنجير وه پامـه

مگر من چه كرده ام كه اين مجازات من هست و همچون گناهكاران بر پايم زنجير زده اند؟

#######

خور كي بوري وه دوسه دلگير        ژه مال باي وه درون آ بكي زنجير

چه كسي مي تواند خبر را بـه دوست دل گيرم برساند که تا از خانـه اش بيرون آيد و زنجير پايم را باز كند؟

ايسكه بزران بزرانمـه                     تافه ي آو يتيم شو خواوانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه شب ها با لالايي و صداي جاري شدن اشك يتيمان بايد بـه خواب بروم.

#######


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - مـه صداته مي شناسم -  ايرج رحمان پور

صدایت را مـی شناسم

وختی دو کِشماتِ ظُلمات، کِه کَسی وا کَس دیـار نی

وقتی درون دلِ تاریکی و سکوت سرد زمان که  همـه با هم غریبند

تونی ئو تنیـاییِ تو، خُت مـیکی وا خُت پژاره

تویی با تنـهایی هایت، با خودت آهنگ های غمگین ترنم مـی کنی

دو غریوسونِ خاموش، مِه صِداته مـی شناسم

و من درون آن غریبستانِ خاموش، صدای تو را مـی شناسم

وَختی کِه دِ بُنـه شوگار، دَنگِ غریوی مـیایـه

وقتی کـه در عمقِ تاریکیِ شب، صدای غریبی مـی آید

خُت وا خاو حرف خُتی، دَسِ دل سوز نادیـاره

تنـها خودت پژواک صدای خودت هستی و هیچ شخص دلسوزی پیدا نیست

بونگ برزِ بی صدایی، گریویـاته مـی شناسم

فریـاد بلند گریـه های بی صدایت را مـی شنوم

وَختی کِه دِ پیچِ کیچه، مـیای وا دیـار حُونَه

وقتی کـه در پیچ کوچه بـه نزدیک خانـه مـی رسی

پُر دِ شَرمَه دَس حالیت، حونـه پُر دِ اِنتظارَه

تو شرمنده از دستِ خالیت هستی درحالي كه اهل منزل انتظار دستی پر از تو مـی کِشند

سوزِ سازِ سر و زیرِه، حَنجِریـاته مـی شناسم

و آن سوزِ ساز حنجره ی سر بـه زیر را مـی شناسم

شاعرِ دلتنگِ تنیـا، چُو تَرِ نیم سوزِ تژگاه، چقیـاته، پوقیـاته

ای شاعر تنـها و دلتنگ و ای چوب نیم سوز اجاق، صدای سوختنت را مـی شناسم

سری کـه اَزگِل نشینـه، سری کـه اَسِر مـیواره

و آن سری را کـه داغدار و اشک بار است، مـی شناسم

دَفترِ اَنو نِشونِ، شِعریـاته مـی شناسم

دفتر شعرهايت را کـه نشان از غم و اندوه دارد، مـی شناسم

وَختی مـی ری نمـیایی، گیرِ گَرداویی دِ کُنجی

وقتی کـه مـی روی و برنمـی گردی، مـی دانم کـه در گوشـه ای گرفتار گردابی شده ای

تونی ئو دیوار ئو دیوار، جا پایـات پُر دِ بناره

تویی و دیوار و دیوارِ، رد پایت پر از بلندیست

دُو بی کِشِ شـهرِ كشمات، مِه صداته مـی شناسم

و من درون سکوت این شـهر خاموش، صدایت را مـی شناسم

: دانلود اهنگه دسمال کردی اصل




[ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com دانلود اهنگه دسمال کردی اصل]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 24 Sep 2018 10:11:00 +0000