پروفایل اشتراکی havadaranerahmanpoor

دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر ایرج رحمانپور | ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com | مرداد 1392 - ایرج رحمانپور | مرداد 1392 - ایرج رحمانپور | ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com | ایرج رحمانپور - متن و ترجمـه آهنگ لري از ايرج رحمان پور | مرداد 1392 - ایرج رحمانپور | ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com | مرداد 1392 - ایرج رحمانپور | ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com |

دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر

ایرج رحمانپور

گل آتش

یکی از پدیده های شوم اجتماعی درون استانـهای جنوب غرب ایران بخصوص درون استان لرستان «خودسوزی زنان» است. دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر چه بسیـارند کودکانی کـه شاهد سوختن مادر خود درون مـیان شعله های سوزان و بی رحم آتش بوده اند و هنوز محبت مادری را از مـیان خاکسترهای نیمـه خاموش جستجو مـی کنند و  چه بسیـارند مردانی کـه آتش برایشان تداعی کننده خاطرات تلخ زندگیست، دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر کم نیستند خانواده هایی کـه با این معضل رو برو  شده اند و داغ آتش هنوز بر دل و جان آنـها شعله مـی کشد و با هیچ مرهمـی نمـی توانند زخم های خود را تسکین دهند.

ریشـه اصلی خودسوزی چیست؟ علت گسترش این موضوع چیست؟ چهی مقصر است؟ و ...

بررسی دقیق آمار و علل خودسوزی و پیـامدهای ناشی از آن نیـاز بـه تحقیقات جامعه شناسی گسترده دارد.  ولی بـه نظر مـی رسد کـه فقر و بیکاری بـه عنوان مـهمترین عامل این پدیده باشند.

امـید هست محققان بـه بررسی این موضوع بپردازند و راهکارهای اجرایی به منظور رفع این مسئله ارائه دهند و مسئولین با تلاش و همت خود بتوانند درون این زمـینـه گامـی اساسی بردارند.

استاد ایرج رحمان پور (حنجره زخمـی زاگرس)، سعی نموده این موضوع را با ناله خون آلود و سوز سازخود بـه مردم و مسئولین گوشزد نماید و دلتنگی و غم خود را با باد درون مـیان بگذارد.

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - باد پریشو خاطر -  ايرج رحمان پور

 

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

 

بیـا باد پریشو خاطرِ دلتنگ، تو دلتنگ و مـه هم دلتنگ

ای باد پریشان خاطر و دلتنگ بیـا چون هم تو دلتنگ هستی و هم من

مـه اَنوه وارِ ایواریـا، دِ لالسونِ شـهر سَنگ

من اندوهگین غروب ها درون سکوت این شـهر سنگی هستم

تو شَکَتِ گُذر دُو شَهر، کـه ژاری دِش موحونـه بیت بد آهنگ

تو خسته ی گذر از آن شـهری هستی کـه فقر درون آن سرود بد آهنگی را مـی نوازد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلف سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دو دسِ روشن، بلیزِ خینِ گرمـینِه، مـیکه فریـاد

هنوز هم از آن دو دست روشن کـه بلندای خونی گرم را فریـاد مـی زند

هوار ای داد هی بیداد، هنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دُو گُلِ اَزگل، دو چش انتظارِ تر

هنوز هم از گرمای اخگر آتش و از آن چشمـهای خیسِ انتظار

دُو داغ نَنگ، و پِشنی مُلک ناآباد

دو داغ ننگ (فقر و خودسوزی) کـه بر پیشانی سرزمـین های نا آباد هست

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم لُرسو دلتنگ، هنی هم دیلرو غَمبار

هنوز هم لرستان دلتنگ و دهلران غمگین و غمبار است

خَوَر بـه باد، نیـایـه مـیرِ نوروز، کـه ناره طاقت دیدار

ای باد خبر بده که تا مـیرِ نوروزی نیـاید، زیرا طاقت دیدن این وضعیت را ندارد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سُوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دسمـه بئیر - ايرج رحمان پور

دستم را بگیر

دسمـه بئیر که تا بکه گل دو تل حُشکِ دارِ درد

دستم را بگیر که تا دو دستِ این تن رنجورم، نیرو بگیرند

تو چی مـیل زنـه منـه، چی خین دِه رگیـام بَگَرد

تو بمانند شوق زنده ماندن، مثل خون درون رگهایم جریـان پیدا کن

شون بیـار که تا سر بنیم زار، ب سیر بگری ویـام

شانـه هایت را بیـاور که تا سر روی آنـها بگذارم و سیر گریـه کنم

ره بونم رو، رو د ِخین، وا چَنگ دِ چشیـام

تا بـه وسیله چنگ، رودی از خون، از چشمـهایم جاری کنم

باریـه برف ئو زیـه باد، بادِ بی رحمـه طوفونی

برف آمده و بادی سخت و طوفانی شروع بـه وزیدن کرده است

شل شَکَت، مـی زار، سر رَیـا سرگردُونی

و من خسته و لنگان بر سر راه های سر درگمـی زاری مـی کنم

گرم دَسِت، یـادگاری، تش ئو تژگایـا قدیمـه

گرمای دستت خاطره و یـادآور آتش و آتشگاه های قدیم است

مخمل صِدات نشونی، پیونی تونو نَسیمـه

و نرمـی صدایت، نشانـه ای از پیوند تو و نسیم(برخورد نفس با تارهای صوتی)است

لاله داغ  ِد دل، اَقاقی خاموش

گل لاله پر داغ و گل اقاقی ساکت مانده

شقایق چاک چاک، بنوشـه سی پوش

شقایق اش از درد چاک چاک شده و گل بنفشـه سیـاه پوشیده

نـه د دل آز، نـه د لار جو، نـه د پایـام تاو رتن

نـه مـیلی بـه رفتن دارم و نـه توانایی رفتن، و نـه پاهایم قوّت رفتن را دارند

دَسِمِه بئیر، تو بوحو سیم، بیتِ کوچِ، که تا بئینیم خاو رَتن

دستم را بگیر و برایم ترانـه رفتن را زمزمـه کن که تا با هم، خواب رفتن را ببینیم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دلارام -  ايرج رحمان پور

دَسَکَم بِگِر، بِناریم سَخته

دستم را بگیر کـه سربالایی سختی درون پیش داریم

سره بنارِ هماری تخته

بالاتر از این سربالایی، بـه سرزمين هاي همواری مـی رسیم

شُعله مونگ ديمـه و سَر کلااوان

شعله ماه را بر سر تپه ها ديده ام

لِیل و دلگیری مَچو و باوان

ماه نیست، بلکه لیلی هست که با دلگیری بـه خانـه پدرش مـی رود

دَسَکَم بِگر بِنارم دیره، سِر اَ بناره خوشِه انگیره

دستم را بگیر کـه سر بالایی طولانی درون پیش هست و بعد از اين سربالايي خوشـه های انگور است

دل ها و تمای، دلارامـه وه

دل  درون آرزوی دیدن دلآرام است

گاگا مَمِرم، گاهی مامَه وه

گاهی مـی مـیرم و گاهی زنده مـی شوم

دَسَکَم بِگِر یـه دَس دَنگ نِیری، طاقت و تونای، روژِ تنگ، نیری

دستم را بگیر کـه یک دست صدا و طاقت و توانایی روز تنگی را ندارد

هر وَخت بالاکَت موینم ژَ دور، غم و پِژاره کُل مَچو ژه ویر

وقتی کـه قامتت را از دور مـی بینم، تمام غم هایم از یـاد مـی روند

دِ کُجانت دَس بئیرم، وِ کُجانت دل بَوَنِم روزگاره، مـه و ِحالت بگریوم یـا بَخَنَم

ای روزگار من از کجایت دست بگیرم و به چه چیزی از تو دل ببندم، نميدانم بـه حالت بخندم یـا گریـه کنم

دَسکم بِگِر، بِیَرمَه مالَکَت، بِکَم و مـیمان تنیـا خالَکَت

دستم را بگیر و مرا بـه خانـه ات ببر و مرا مـیهمان آن تکخال صورتت کن

خاوه مرگم بو، كي ديرم خاوان، نـه مـه خاو ديرم نـه تافه اوان

خواب مرگم باشـه(اگر مي خواهم بخوابم خدا كند كه بميرم) من هرگز خواب ندارم، نـه من و نـه جريان تند آب رودخانـه ها هيچكدام خواب نداريم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور

 

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون

بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين

اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل

لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه

اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه

بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين

بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه

بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن

*******

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  ساقی - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

ساقی باوَه رو جامـی پی مستی        سودم مستین، زیـان ژه هستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

جامـی کـه مغزم باوَه رو وَه جُوش         دنیـا و مافیـها بکَم فراموش

جامـی کـه مغزم را بـه جوشش درون آورد که تا دنیـای و آنچه درون آن هست (مافیـها) را فراموش کنم

ژاو بادِه ی بی غش، خُمخانِه ی دیرین           مَشرب مرد افکن، تلخ لو شیرین

از آن باده ناب و بی غشِ مـیکده های قدیمـی و آن ی کـه تلخ هست اما لذت بخش، و مرد را از پا درون مـی آورد

ساقی باوَرو جامـی پی مستی             سودم مستین، زیـان ژهستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

همسران مستم، همسران مستم          ايمشو ژه باده محبت مستم

دوستان من مست هستم و امشب از باده محبت دوستان مست هستم

فدات بام ساقی، تَر زُوانم کَه        مـه درده دارم، درمان گیـانم که

ساقی فدایت شوم با زبانم را تازه کن، من وجودی پر از درد دارم و این دردم را درمان کن

ره تیری ژه شست ناز دلبران           ژهرِش ژه مـیوه ی، طوبی خوشتران

آن تیرِ کرشمـه ای کـه از شستِ دستِ دلبران رها مـی شود زهر و تلخی اش از مـیوه موعود ِطوبی لذیذ تر است

هر کَه بوی عشق مَیو ژه یـانش            گیـانم و فدای، خشت ئو کاشانـه ش

هر آن كس کـه بویی از عشق از خانـه اش (دل) مي آيد، جان من بـه فدای خشت و دیوارش شود.


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شل و شكت - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

شل و شكت

خسته و كوفته

شل ئو شكتم اي دوير هاتمـه                گري بكومي اي ملكه چمـه

خسته و كوفته از راهي دور آمده ام و اگر لحظه اي تحمل كني من از ديار شما مي روم

لاره پيم نكه لاره كيش نيم                     خلق خوت نگر ايره نيش نيم

سرزنشم نكن كه دلم تحمل سرزنش تو را ندارد و با من بد اخلاقي نكن زيرا من درون اين ديار شما ماندني نيستم

بزران بزران بيلا بزره                                      بيلا دل بتر آگر بگره

زنگ را بـه صدا درون بيار و بگذار صدايش بلند باشـه و بگذار دلم از اين بدتر آتيش بگيره

******

بيلا ار سايت گري بنيشم                  شكتي يه ساله ژه دل بكم در

بگذار درون سايه تو لحظه اي بنشينم و استراحت كنم و خستگي هاي كهنـه را از دل خسته ام بيرون كنم

وه داخا دنیـا چوی باد پیم ویرد             مال آواي پناي گيانم وينـه كرد

اي دوست، خدا خانـه ات را آباد كند، بـه من پناهي ده که تا جانم تباه نشود

نازار ار نوياين بادم بي                       ناكس زنگانيم زيقاو كرده بي

اي نازنين اگر تو نبودي مرا باد بود و شخص ناكس زندگيم را بـه خونابه اي كه از چشم جاري مي شود، تبديل مي كرد

******

چتر چو چوير، چوير چو چتر                 پرورده كرده وه گلاو عطر

زلف هاي تو همانند گلها خوشبوست و گل نيز برگهاي خود را همانند زلف تو بـه عطر و گلاب خوشبو كرده است

دلم تمناي ديدار دارو                پن و مشويرت اي پيش نمچو

دلم براي درمان دردم درخواست دارو مي كند (ديوانـه شده ام) و ديگر با پند و اندرز مداوا نمي شود

دامـه امونت سنگ مزاري                  که تا رنجم و ياي ريوياران باري

من بـه سنگ مزارم سفارش كره ام که تا رنج و دردهاي مرا بـه ياد رهگذاران بياورد

هي لاو هي لاو نيلنم تنيا                 بزرانـه دل اي دوري بينا

اي داد و اي بيداد مرا تنـها نگذاريد زيرا ناله و زاري دلم براي جدايي يارم امان را از من بريده است

وه طماي ديدار ژه دويرانـه مام                   شلم شكتم ري گير نيه پام

به طمع و انتظار ديدار تو از راهي دور آمده ام. دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر بـه اندازه اي لنگ و خسته شده ام كه پاهايم قدرت راه رفتن ندارند.

ايسكه بزران بزرانمـه                           دل وينـه كوي ره زرگرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه دلم همچون كوره زرگران درون حال سوختن است.

#######

شو وه تاريكي نم نم واران            چم را نوئه ي شو نوئه داران

شبي تاريك همراه با نم نم باران، چشم انتظار نگهبانان شب زنده دار هستم

#######

شيويامـه لوليام زنگه كم زريا            دسم ژه درگاهي مال دوس بريا

گيج و گنگ شده ام و زنگ رسوايي ام بـه صدا درون آمده و دستم از رسيدن بـه خانـه دوست كوتاه شده است

ايسكه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسكرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه چشمم مثل چاله آتش مسگران پرخون و گريان است

#######

مر من چه كردم كه يه سزامـه            چوي گناهكارون زنجير وه پامـه

مگر من چه كرده ام كه اين مجازات من هست و همچون گناهكاران بر پايم زنجير زده اند؟

#######

خور كي بوري وه دوسه دلگير        ژه مال باي وه درون آ بكي زنجير

چه كسي مي تواند خبر را بـه دوست دل گيرم برساند که تا از خانـه اش بيرون آيد و زنجير پايم را باز كند؟

ايسكه بزران بزرانمـه                     تافه ي آو يتيم شو خواوانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه شب ها با لالايي و صداي جاري شدن اشك يتيمان بايد بـه خواب بروم.

#######


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - مـه صداته مي شناسم -  ايرج رحمان پور

صدایت را مـی شناسم

وختی دو کِشماتِ ظُلمات، کِه کَسی وا کَس دیـار نی

وقتی درون دلِ تاریکی و سکوت سرد زمان که  همـه با هم غریبند

تونی ئو تنیـاییِ تو، خُت مـیکی وا خُت پژاره

تویی با تنـهایی هایت، با خودت آهنگ های غمگین ترنم مـی کنی

دو غریوسونِ خاموش، مِه صِداته مـی شناسم

و من درون آن غریبستانِ خاموش، صدای تو را مـی شناسم

وَختی کِه دِ بُنـه شوگار، دَنگِ غریوی مـیایـه

وقتی کـه در عمقِ تاریکیِ شب، صدای غریبی مـی آید

خُت وا خاو حرف خُتی، دَسِ دل سوز نادیـاره

تنـها خودت پژواک صدای خودت هستی و هیچ شخص دلسوزی پیدا نیست

بونگ برزِ بی صدایی، گریویـاته مـی شناسم

فریـاد بلند گریـه های بی صدایت را مـی شنوم

وَختی کِه دِ پیچِ کیچه، مـیای وا دیـار حُونَه

وقتی کـه در پیچ کوچه بـه نزدیک خانـه مـی رسی

پُر دِ شَرمَه دَس حالیت، حونـه پُر دِ اِنتظارَه

تو شرمنده از دستِ خالیت هستی درحالي كه اهل منزل انتظار دستی پر از تو مـی کِشند

سوزِ سازِ سر و زیرِه، حَنجِریـاته مـی شناسم

و آن سوزِ ساز حنجره ی سر بـه زیر را مـی شناسم

شاعرِ دلتنگِ تنیـا، چُو تَرِ نیم سوزِ تژگاه، چقیـاته، پوقیـاته

ای شاعر تنـها و دلتنگ و ای چوب نیم سوز اجاق، صدای سوختنت را مـی شناسم

سری کـه اَزگِل نشینـه، سری کـه اَسِر مـیواره

و آن سری را کـه داغدار و اشک بار است، مـی شناسم

دَفترِ اَنو نِشونِ، شِعریـاته مـی شناسم

دفتر شعرهايت را کـه نشان از غم و اندوه دارد، مـی شناسم

وَختی مـی ری نمـیایی، گیرِ گَرداویی دِ کُنجی

وقتی کـه مـی روی و برنمـی گردی، مـی دانم کـه در گوشـه ای گرفتار گردابی شده ای

تونی ئو دیوار ئو دیوار، جا پایـات پُر دِ بناره

تویی و دیوار و دیوارِ، رد پایت پر از بلندیست

دُو بی کِشِ شـهرِ كشمات، مِه صداته مـی شناسم

و من درون سکوت این شـهر خاموش، صدایت را مـی شناسم

: دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر




[ایرج رحمانپور دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 01:51:00 +0000



دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر

ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com دانلود مویه لری درغم از دست دادن مادر]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 23 Jul 2018 19:33:00 +0000



معنی اهنگ دل کویا کویا

مرداد 1392 - ایرج رحمانپور


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، معنی اهنگ دل کویا کویا کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. معنی اهنگ دل کویا کویا آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: معنی اهنگ دل کویا کویا اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. معنی اهنگ دل کویا کویا بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[مرداد 1392 - ایرج رحمانپور معنی اهنگ دل کویا کویا]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 02 Aug 2018 03:36:00 +0000



دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا

مرداد 1392 - ایرج رحمانپور


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[مرداد 1392 - ایرج رحمانپور دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 18 Aug 2018 01:08:00 +0000



دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا

ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com دانلوداهنگ سازنه بژن حسین رضا]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 07 Aug 2018 23:11:00 +0000



دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا

ایرج رحمانپور - متن و ترجمـه آهنگ لري از ايرج رحمان پور

کار کی بی  کار کی بی کوه من دِ مِنـه

نوئنن ایلانـه کوه اولانـه کوه حالِمو چِنـه

ای دوسه بیـا بنشی تعریف کِنِم سیت

سوختمـه برشتمـه بلیز دیریت

ای دوسه وری وِ راس وره وِ راس  بالات بئینم

رحم کو وِ سینِه سیـا پٌر آو و خینم

منِم و سرِ رهئا که تا بیـایی

نوئنـه دل که تا نکشیش هه نا پیـایی...

سیلت (نگاهت) 

شاعر: دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا ایرج رحمانپور

هه دَرمَنـه دِل بی کِش

(ای درمانده دل خاموش)

دِ ویر بُردمَه آسایش

(ز خاطر ام آسایش)

وا سِیلت برفِ دل وا رَت

(با نگاهت برف دل ذوب شد)

افتا  وا جُو دلِ شَکَت

(و جانی افتاد بـه دل خسته)

وِ سیلت کِردِمـه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

بیمـه دائولِ درون حونَت

(شده ام مترسک درون خونت)

وا سیلت آسمونم قِنج

(با نگاهت آسموونم زیبا)

زِمـینم ئو زِمونم قنج

(زمـینم و زمونم زیبا)

وا سیلت روزگارم خوش

(با نگاهت روزگارم خوش)

پائیزم ئو بهارم خوش

(پائیزم و بهارم خوش)

بی سیلت سال بی بارو

(بدون نگاهت سال بی بارون)

بی سیلت زنـه ِئی زِندو

(بی نگاهت زندگی زندون)

دِئٌو چَشـه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت رو بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

وا سیلت چَشمَه مـی گُشیَه

(از نگاهت چشمـه (ها) مـی جوشد)

دیوِ شـهرِ شِوء مـی کُشیـه

(دیو سیـاه شب کشته و(مـی خروشد))

وا سیلت سِوزم و سَر بَرز

(با نگاهت افراشته و سبزم)

 بی سیلت چی هَریزِمَرز

(بی نگاهت چون علف هرزم)

بی سیلت دارِسو بیمار

(بی نگاهت جنگل  بیمار)

 زنـه ئی تَل و بی تیمار

(زندگی تلخ و  بی تیمار)

دِئٌو چَشـه مَسِتِه وِردار

(دو چشم مستت را بردار)

 بَوار وِ دشتِ بی گلزار

(و ببار بر دشت بی گلزار)

واسیلت شِعر تَر دارِم

(با نگاهت شعر تازه دارم)

هزار سودا دِ سر دارم

(هزار سودا بـه سر دارم)

وا سیلت دفترم وازه

(از نگاهت دفترم بازه)

پُره دِ بیتیـا تازَه

(مملو از بیت های تازه)

خوشی مِه زیر و ری نَکو

(خوشی ام را زیر و رو نکن)

 نَفسِه شعرمِه نَئسُو

(نَفسِ شعرم را  ز من مستان)

وِ سیلت کِردِمـه عادت

(به نگاهت کرده ام عادت)

وا سیلت برف دل وا رَت

(با نگاهت برف دل وا رفت)

شاعر:ایرج رحمانپور

آسمو بَه وار

(آسمون ببار)

آسمو بَه وار ،بَه وار وِ ایل دل تنگ

(آسمان ببار ببار بر  ایل دل تنگ)
رخت نو عروسِن دِ نیلِ سیـا ، دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا چی دِووار مـی کِنَن رنگ

(که لباس تازه عروس را همچون سیـاه چادرها  مـی کنند رنگ)
چی کنیم ،چی نکنیم، اَفتِئو نِشینَه

(هر چه کنیم آفتاب بالاخره غروب مـیکند)
گُل دس براری درو بی، وه داس ؛ داس کینَه

(گل دوستی را درو مـی کننند با داس کینـه)
و جنگ نَکی تو، بیـایت ریم وِ حُونَه

(ان (ایل) جنگ نکنید و بیـایید بریم بـه خونـه)
تشـهِ باروت و وَشتِ گُولَه سوختِموونـه
 
(آتش باروت و گلوله بارون سوزاندمان)
آسمو بَه وار، بَه وار دِلیـان بَشوریم

(آسمان ببار ببار که تا دلهامان را بشوریم)
دُنیـانِه بَگردیمو دوس بـه جوریم

(دنیـا را بگردیم و دوست بجوریم)
وِرکِنـه گُل ،بَریزه باد بهاری
 
(گلها شکوفه کنند و بوزد باد بهاری)
بَکاریمو بَپاشیم تومِ بِراری

(بکاریم و بپاشیم بذر برادری)


 

نیلِ ( NIL) = ماده ای هست رنگی

وَشتِ (VASHT) = باران تند و شدید 

وِرکِنـه (VER KANE)= روشن آتش ، بـه هوا پ، از دیوار بالا رفتن
توم (TOM)=بذر و تخم گیـاه

(آفتاب عشق)

شاعر: ایرج رحمانپور

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ  بیتیـا اوسنی

(مرثیـه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های  اُنوقت ها)

اوسه کـه واردِ یَک بییم کوه یـادِمو نوئی

(آن زمانـها  کـه با هم بودیم و  کوه های فراق یـادمان نبود)

دِ وه کـه حونومونِشـه مـیکرد وِ سیقه زلف  یـار

(ازی بخوان کـه تمام هستی اش را  مـی کرد فدای زلف یـار )

دِ وَه کـه وا سیل چَشی مِئی اسیرو بی قرار

(از آنی کـه با نگاه بـه چشمـی  مـی شد اسیر و بی قرار)

دِ دیری دیر دِ  زیِ زی هر چی بیو هر چی نِوئی

(از آن دوره قدیما از این زمانـه حال از هرچی کـه بود و نبود)

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ  بیتیـا اوسنی

(مرثیـه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های  اُنوقت ها)

اوسه کـه چش پنجره کور بعد پرده نِوئی

(آن زمانی کـه چشم پنجره  کور بعد پرده نشین نبود)

اوسه کـه مـین جا حونَه یـا آهِه نوئی نرده نِوئی

(زمانی کـه در خونـه ها خبری از آهن و نرده نبود)

وا یِه اشاره قُلفِ شو سی دیینـه یَک وامِونی

(و با یک اشاره قلف درون خونـه هامون را به منظور دیدن همدیگه باز مـیکردیم)

دو گل کـه فرهاد مـینِشَن وِ سرد سخت سنگ

(از گل هائی بگو کـه فرهاد بر سرد وسخت سنگ حک مـی کرد)

دو سی پوش دل اشکسه لیلی که نیوما وِ تنگ

(از روزگاری کـه  لیلی سیـاهپوش و دل شکسته  همچنان استوار بود)

وختی دِ زیر پا سوآر کوهیـا بِلنگ و ناهُمار

(زمانی کـه کوه های بلند و ناهموار زیر سم سواران عاشق)

مِوئین وِخاک نرم نرم سی دیینـه دیدار یـار

(برای دیدن و دیدار یـار بـه خاکی نرم تبدیل مـی شدند)

بوحو د بیتیـا عاشقی ، همدا زِمو هُمزا زِمـی

(از بیت های عاشقی و ترانـه های همزاد زمـین و هم سال زمان بخوان)

تشی کـه دِ عالم زِنِس زنگئی کـه دِ آیِم زِرِس

(از آتشی بگو کـه به عالم افتاد و زنگ و کوسی کـه هنوز طنین انداز هست )

بوحو دِ چَشیـا مَسِه مَس دِ عاشقی دِ یـاد یـار

(از چشمانی بخوان کـه از دیـار عاشق همچنان مست مست است)

بِو دُو هِمَه بیت و مَتَل سی واتِمونِه روزگار

(از آن همـه شعر و قصه و افسانـه  ماندنی روزگار بخوان)

سیم بِو دِوآره چل سِرو بِو دِ قِشَنگی ماه نُو

(دوباره چهل سرود برایم بخوان  واز زیبائی ماه نو بگو)

طاقت دُونیـا کُچکَه ، سی دیئنـه اَفتِئَو عشق

(دنیـای کوچک طاقت  دیدن آفتاب بیکران عشق را ندارد)

بَه موه دِ پردَه بیتِره ، عالَم بِئینن خِآوِ عشق

(همان بهتر کـه آشکار نشود و عالم و آدم ببیند خواب عشق)

ريت بويت قدم بيا ميموني دارم                    كسه دلسوزي ميحام دلشـه درون آره

برويد بـه قدم خير بگوييد بيايد چون كه من مـهماني دلخور و غمگين دارم و به فردي دلسوز نياز دارم که تا وساطت كنـه و دل مـهمانم را آرام كند.

 

قدم خير: شير زن معروف لر كه بر عليه ظلم و بي عدالتي مبارزاتي سنگين داشته و پا بـه پاي مردان با سلحه برنو معروفش فرماندهي مبارزه را بر عهده مي گيرد و قوم ظالم و متجاوز را بـه سختي شكست مي دهد. دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا استاد رحمان پور  به خاطر تكريم و دلداري دوست مـهمانش از قدم خير خيالي دعوت مي كند بيايد که تا شايد حضور او باعث تسكين دل رنجيده يارش شود و او را نوازش دهد.

 

كومي روز يا كوم شو، كومي سال اوماي            تو وا باد يا بارو يا خيال اوماي

تو كدام روز يا كدام شب و يا كدام سال آمدي؟ تو سوار بر باديا باران و يا فقط درون خيال آمدي؟

 

اوماي شي وه ني سامونـه درديام                  وا گريوه ايساي ده برزي بيتيام

تو آمدي و سامان دردهاي كهنـه ام را بـه هم ريختي (داغ هاي من را تازه كردي) و باعث شدي که تا گريه و ناله بر بلنداي اشعارم نمايان شود

 

دو ايوار ونيام انو وارونم                   كچكله نازاري بي وه ميمونم

در غروبي غمگين و اشك بار، دوست نازنيم مـهمانم شد

 

يا همسفري رته يادش                          يا برگي ده بوسون آورده واردش

دوست من يا رسم دوستي را فراموش كرده هست و يا اينكه حتما برگي از بوستان خوش بو را با خودش آورده است.

 

كچكله كچكله ره ون ديرم                             اكه منـه نواي دوس دلگيرم

دوست نازنينم، اي مسافر راه دورم، خوش آمدي،خسته نباشي اي دوست دلگير من


سیلی دِ گوشـه چَشت عالِمِ تَش مـی زِنَه            شورِ شِر او  چَشِت هِمَنِه چش مـی زِنَه

نگاهی از گوشـه چشمت دنیـا را آتش مـی زند. دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا شور و شر چشم هاي تو همـه رو چشم بد مـی زند

کُو ار بیـا وانِهات روزِ نِهاتِ کُوهَ                                   سَیلآوِ سَیلِت چِنو کُونِه دِ جا مـیکِنَه

کوه اگر مقابل تو قرار بگيرد، فرو مي ريزد و توان نگاه كردن تو را ندارد چنان کـه سیلاب نگاهت کوه رو از جا مـی کند

مَردِمِ چَشِت دَنَه دَس براری وِ یَک                                 که زورِشو سروِسر داریـانِه مـی شِوِه نَه

مردمك چشمت با هم رفیق و متحد شده اند که تا با همـین قدرت همـه جا را زير و رو كنند که تا جاي كه حتي سرداران بزرگ عشق را تسليم خود كرده اند.

چَپِنِ مـی خِئوِنی راسِنِ مُحُوفتِنی                                   وِر دار بَنیت بَنِ بِنی خونِ مـی شکِنَه

چشم چپ را مي خواباني (چشمك) و چشم راست را نيمـه باز نگه مي داري و این چشم برهم زدن هايت بند بند خانـه ها را ویران مـی کند

اگر دِ دورِ دلِت کِلَک بَردی  بُوهَ                                 کِل لِه چَشِت چی گلال بَردیـانِ مـی تیچِنـه

اگر دور دلم را دیواره ای از سنگ احاطه کنم باز هلهله چشمـهايت چو رودخانـه تمامـی سنگ ها را پراکنده مـی کند

سر خوشِ نیشِم و نوشِ مَتَلِ زخم و نِمَک                        سوزِ اوَل نازشَص دردِشـه وِر مـی چِنَه

سرخوش از نیش و در حال نوشیدن از داستان زخم و نمک هستم و اولین سوزشش درد را از بین مـی برد.

ايرج رحمان پور

باد پریشو خاطر (از آلبوم گل آتش)

باد پریشو خاطر

 بیـا باد پریشو خاطرِ دلتنگ،

تو دلتنگ و مـه هم دلتنگ

ای باد پریشان خاطر و دلتنگ بیـا چون هم تو دلتنگ هستی و هم من

مـه اَنوه وارِ ایواریـا،

دِ لالسونِ شـهر سَنگ

من اندوهگین غروب ها درون سکوت این شـهر سنگی هستم

تو شَکَتِ گُذر دُو شَهر،

که ژاری دِش موحونـه بیت بد آهنگ

تو خسته ی گذر از آن شـهری هستی که فقر درون آن سرود بد آهنگی را مـی نوازد

هوار ای داد هی بیداد،

هَنی بو زلف سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دو دسِ روشن،

بلیزِ خینِ گرمـینِه، مـیکه فریـاد

هنوز هم از آن دو دست روشن کـه بلندای خونی گرم را فریـاد مـی زند

هَنی هم دُو گُلِ اَزگل،

 دو چش انتظارِ تر

هنوز هم از گرمای اخگر آتش و از آن چشمـهای خیسِ انتظار

دُو داغ نَنگ،

و پِشنی مُلک ناآباد

دو داغ ننگ (فقر و خودسوزی) کـه بر پیشانی سرزمـین های نا آباد هست

هَنی هم لُرسو دلتنگ،

هنی هم دیلرو غَمبار

هنوز هم لرستان دلتنگ و دهلران غمگین و غمبار است

خَوَر بـه باد، نیـایـه مـیرِ نوروز،

 که ناره طاقت دیدار

ای باد خبر بده که تا مـیرِ نوروزی نیـاید زیرا طاقت دیدن این وضعیت را ندارد

هوار ای داد هی بیداد،

 هَنی بو زلفِ سُوخته،دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی


(از آلبوم گل آتش رحمانپور)

شعر راز انار - از استاد رحمانپور

کُمـی چَشَه کـه بِینَت و وِ گوشِ دل نِیـارَتکُم دلَه طاقت بیـاره و وِخاطر نَسپارَتقِشنگی هر چی کـه داشته دِ چَشیـا تو جا نیـایَهرِنگینی تونِ مِینَه کمـی یـاش یـادِش مـیایـهتو چنو خُوئی کـه خُوئی پاشِه مـینیـه وِ جا پایـاتشِرآوِ کُئنـه چَنی سال مَسی هاس مـیکه دِ حرفیـات
تو چِنو پاکی کـه پاکی سر وِ درگات مـی سِپارَه

چَشمَه سی روشنائی آوِش دِ زِلالت مـی گُواره

لووَه خَنَت تائی تائی  اَفتَو دِما بارونَه

نارِ گونات رازِ گنجِ گُم بیـه انارِسُونـه

تِئول اَنوت تَنگِ اخمَ وا کَمونیـا انتظارِش

مِگَر آرِشی بیـایَه واکِنـه گِرِه دِ کارِش

 

هاس (Has) : درخواست کمک گرفتن ازی

هاسی : چیزی کـه ماحصل کمک دیگران است

تائی تائی (TAYI TAYI): بازی قایم موشک (باشک) کودکانـه کـه پس از پنـهان شدن چندین بار دالی (تائی) مـی کنند

تئول (Towl) :پیشانی، گیجگاه – طبل

انو(Anu): غم و اندوه ، کاه گلی کـه به پشت بام مـی زنند ، اندود




[ایرج رحمانپور - متن و ترجمـه آهنگ لري از ايرج رحمان پور دانلود متن اهنگ ای دوسه از بردیا]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 15 Sep 2018 22:54:00 +0000



دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ

مرداد 1392 - ایرج رحمانپور


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[مرداد 1392 - ایرج رحمانپور دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 09 Sep 2018 07:37:00 +0000



دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ

ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com دانلودآهنگ لری عزیزم گل رنگارنگ دسمال هفت رنگ]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 13 Sep 2018 15:25:00 +0000



دانلود آهنگ سازنه بژن

مرداد 1392 - ایرج رحمانپور


 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمـین و شادی بلند شد مثل روز رم شکار)

چوپی گیر صیـاد مـیدو مـیکُشـه هزار هزار

(سر دسته نده ها و صیـاد مـیدان  (با ش )مـیکشـه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنـه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای نده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه مـی پُرسَن نوم و نشونـه چوپی گیر

(باد و نده ها و نوازنده ها مـی پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیـارم سیت بیـارم دسمالیـاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیـارم برات بیـارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز نده بی که تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشـه کـه بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته کـه دستش را بگیره درون دست تو)

مرغ مـیکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز مـیکنـه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یـا کـه داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله کـه تو داری یـا کـه داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه مـی تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست کـه آب مـیکنـه دل سنگ) 
  
                                                   

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیـا)
 
وری بیـا بئین ای یـار، دانلود آهنگ سازنه بژن کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی درون خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره مـی کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی مـیحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  مـی خواهی؟
دِه بال باد نمـی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمـی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، مـیکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو مـی کنی؟
وری بیـا بِئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت
ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی

مـیحا  پامال خین بَکی، یـا خین بهامـه بَشماری

مـی خواهی خونم را پایمال کنی یـا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمـهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر کـه نیست

حلالت خین مـه ِ ای یـار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو کـه بی گناه هستی چون نمـی دانی کـه دو چشم خونریز داری

وری بیـا بئین ای یـار، کار و بار دو چَش خُت

ای یـار بیـا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم مـیحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم مـی خواهد تو هم لحظه ای بـه آتشی کـه خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمـه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. دانلود آهنگ سازنه بژن آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: دانلود آهنگ سازنه بژن اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين درون آسمان­ها سرگرداني
نـه وا لا مي زني که تا بوه روشنا
از بعد خورشيد عبور نمي كني كه که تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمـه ها نور بزايد.

نـه واروني كه رويا دش بچشـه

و نـه باراني مي باري که تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشـه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشـه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشـه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشـه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمـه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیـار زیبا و دل نشین  گویـا خارج از روال رسمـی منتشر شده٬ و بـه همـین دلیل ممکنـه هنوز بـه صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشـه اما من نتونستم خودم رو مجاب بـه بارگزاری آهنگ درون وبلاگم م. دانلود آهنگ سازنه بژن بـه هر وری بنده متن لری و ترجمـه ترانـه رو تقدیم مـی کنم٬ البته با این توضیح کـه من از لک زابان های شـهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی درون متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه درون حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر بـه تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نـه تو بيي و نـه دنيا مـه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نـه تو بودي و نـه دنيا و من تنـها

توز سر ريا گوت نازارم مـه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه بـه من گفت كه پا بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همـه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نـه تاو گوتنم هي نـه سر اشاره نـه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نـه توان گفتن هست و نـه سر اشاره و نـه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نـه مـه نـه واكس
غروب دارد آرام آرام بـه خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده هست و دنيا فاني هست و همـه رهگذر

يكي ديگر از ترانـه هاي آلبوم هچايه - شوراي شـه ماران - همراه با ترجمـه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت هست كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز درون مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان بـه نوا درون آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمـه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي درون خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير بـه جاي آنكه خود نسبت بـه ترجمـه اقدام نمايم از متن مندرج درون گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیـا شورای شـهماران 

ديشب خيل زلفانش را درون روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیـانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده درون مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي هست كه بر گرد نـهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمـه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مـه بي بار بي توشـه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشـه هر تيكه ي دم يه گوشـه

من بي بار و بي توشـه شده ام و هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده، هر تكه از من درون گوشـه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم درون پشت كدام كوه، درلب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها درون راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار بـه تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمـه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك هست يا دور

اري جاش گرم و نرمـه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم هست يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها هست يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم هست يا بيمار
اري ها ميكنـه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال درون حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من هست كه بـه ياد چوپي ( لكي) درون حال يدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال هست كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره درون انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و درون حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنـه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنـه آو نوه
چشمـه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنـه آب نشود
و چشمـه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال هست كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونـه سرده مـه بزه تش
بيا سر بـه دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مـه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) درون ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد که تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را بـه شـهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر درون تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور درون آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري درون جامعه را بيان مي كند. که تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان بـه حدي سوزناك هست كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مـه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينـه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني هست ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شـهرستان كوهدشت) بود كه درون دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي درون سال هفتاد و هفت آلبوم آيينـه اشك را بـه صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانـهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شـهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نـهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمـه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمـه دوخته، دسه بسته، مردمـه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانـه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانـه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مـهرشون ده دله يك جا ميكه

مـهر اين افراد درون دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينـه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينـه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنـه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنـه، بيدادنـه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همـه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همـه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينـه، راه ميونـه وه نفس             دي همـه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين هست و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همـه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنـه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنـه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همـه رنگي، همـه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همـه رنگها و همـه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمـه

ها كنيم: دور دوره مردمـه، هو كنيم: دور دوره مردمـه
فهميدم كه از بهمني ( سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانـه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همـه اوج قشنگ
نشنونـه كس، نئينـه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همـه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمـه فارسي ترانـه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم بـه دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد درون آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست بـه ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را درون قالب موسيقي مختص عزاداري (كه درون گذشته درون لرستان رايج بود) بـه اجرا درون آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانـه بازار شد. ولي متاسفانـه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مـهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي درون مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمـه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور

سازنـه هاوار خوشيم نمنـه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده هست پس تو هم با ريتم عزا داري درون ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه درون استان لرستان و برخي شـهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه درون گذشته بـه موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه درون سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیـا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، بـه خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه درون دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، بـه خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان بـه خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیـا بژن، وریزیـا بژن، غمينـه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برایـانی کـه قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنـهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیـا بژن، ار گیریـا بژن، ار توریـا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم که تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنـه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مـه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر هست و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشـه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنـه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو درون حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمـه كم ها وه چيايي               شنيار شنـه مـه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) بـه هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن که تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند که تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را بـه باد مي دهد) غمـهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جومـه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومـه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور بعد از چند سال سكوت درون عرصه موسيقي، توانست درون اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. بعد از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانـه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مـهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومـه (لباس) كه بـه توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، درون اين آهنگ، بـه معرفي گوشـه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار اري جومـه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامـه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانـه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره هست (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي هست كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن بـه ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامـه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ هست (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامـه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامـه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير هست (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من درون دور دست هست كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامـه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنـه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامـه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را بـه رنگ هاي جامـه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه هست شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمـه اشعار اين آهنگ بصورت كلمـه بـه كلمـه هست و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم بـه خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي بـه سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، بعد از كش و قوس ها فراوان، بـه زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنـه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایـه لش، خی مـی زنـه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشـها بـه لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانـه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانـه درون اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیـا                            دس هُمسا نمـی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ درون لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمـیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل بـه سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یـه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیـاره؟
گله یـا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیـاکِ نازار نازار زخمـی دِ مـیدو
اگر برادر من يكي هست و يا اگر هزار که تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همـه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي درون ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه
بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمـه ترانـه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانـه مام                   شلم شکتم ری گیر نیـه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي بـه پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمـه                           دل وینـه کوی ره زرگرانمـه

هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران درون حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك هست و باران درون حال باريدن// و من چشم بـه راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویـامـه لولیـام زنگه کم زریـا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریـا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسکرانمـه
هم اكنون نواي زنگ را بـه صدا بـه در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم کـه یـه سزامـه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامـه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنـه كاران زنجير بـه پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه درون آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي بـه دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانـه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - ویر ئو لام کـه یـار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یـار، ویر ئو لام کَه یـار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یـار
رویت را بـه طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، بعد مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یـار
تا بـه کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریـاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیـام کـه یـار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن که تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نـه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریـام کَه یـار

نـه دل بسته ی جایی شده ام ،نـه گرفتار جایی. مرا بـه هوش بیـاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - وری که تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری که تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیـاریت                   چنو آزا وری وا راس، کـه نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، که تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز کـه هیچ آثاری از بیماری درون تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانـه های نخوانده ام. تو نمـی دانی، نمـی دانی تو، کـه چقدر حرف درون دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی مـیل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی بـه پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری که تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمـه طَعنـه         تو بیس که تا بَشینم وا سات، تو بیس که تا بشینم وا سات

بلند شو که تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنـه رقیبان مرا اذیت مـی کند. بلند شو که تا من درون سایـه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی کـه دِم ایسیـه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آنی کـه عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی کـه بر عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری کـه زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی مـیل           وری وا راس تو یـارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یـارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یـارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یـار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال یدنت گره و نیم گره های زیـادی درون (اثر ) خورده هست و هر گره بـه مانند چشمـی انتظار رسیدن مسافری را مـی کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یـاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر درون گوشـه ی مـیدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، مـیزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامـین ایل و قبیله درون توست کـه این چنین هراسان، آسمان را دور مـی زنی
 
نـه مـی تیچیـای، نـه مـیواری                                            خَوَر دِ ماریـا شون، ضحاکِ کُم زمـی داری؟
اي ابر سياه! نـه مـی باری و نـه از هم مـی پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامـین سرزمـین داری؟  
نـه وا لا مـی زنی که تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نـه مونی تم تونی، که تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیـا سرازیر با
اي ابر سياه! نـه کنار مـی روی که تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نـه این کـه بشدت مـی باری که تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمـینم،ی نمـیکه گذر                                 بازیگه،ی ناونـه سَرخوشیـه یـا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، درون مـیدان بازی نمـی بینم. ای مـیدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یـا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مـینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمـین شب هست که کبکی درون قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنـهایی بـه وسعت آسمانـها)

مـیحا روم که تا تمومِ آسمونـه، دِ دُم اوریـا دنیـا بَگردم

مـی خواهم بـه آسمانـها بروم و در مـیان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمـی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریـا بَگَردِم

با کدامـین وسیله و کدامـین چشم و تدبیر درون آن تاریکی بـه دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی کهی بـه آن توجه نمـی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیـالَه رَتنم که تا کهکشونیـا، مگر دِ خاو آساریـا بگردم
خیـال رفتن بـه دنبالت را که تا کهکهشانـها دارم، شاید درون خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی مـیکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریـه های درونی، دلم به منظور فریـاد بلندی جوشش مـی کند
دَ شـهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریـانـه سی پاساریـا بگردم
در شـهری دور دور و خالی از سکنـه بـه دنبال تو درون سایـه خرابه ها مـی گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینـه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینـه

بگذار که تا به بدترین وضعی کـه پیش آمده گریـه کنم، شب شبی تاریک هست ويي را نمـی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیـاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار هست و اگر قیـام کنم سایـه ام معلوم هست (آماج تیر دشمنان قرار مـی گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمـه فارسي ترانـه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویـا، مـی زنـه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر مـی دهد

هم زمـی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمـیده

زمـین و زمان با هم، قرارِ امـیدواری را گذاشته اند
سوز تونی کـه سُوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم
تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشـه مـیکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن مـی کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیـا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو مـیکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را بـه صدا درون مـی آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیـان مـیاری وا ویر

تو مثل اشتیـاق پرواز، بالهایت را بـه یـاد مـی آوری

آرزویـا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمـی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی کـه از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل مـی گریوی، گل مـیکه خین سیـاوش

وقتی از اعماق وجودت گریـه مـی کنی داغ خون سیـاوش را تازه مـی کنی

لو یـاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش مـیکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، به منظور زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم مـیکی خاموش

برای چشم اسفندیـار سپری مـی مانی و تو مـی توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی مـیای دَردیـا سخت، کُل مـیرن دِ یـادِ دورو
تو وقتی مـی آیی تمامـی درهای سخت، همـه از یـاد روزگاران مـی رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  کـه داری  آفتاب را بر رويشان مـی گیری

سوز تونی کـه سوز مئینم، سوز تونی کـه که سوز موحونم

تو سبزی کـه من هم سبز مـی بینم، تو سبزی کـه من سبز مـی خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشـه مـیکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن مـی کنی 

                                       برای دیدن ادامـه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانـه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید




[مرداد 1392 - ایرج رحمانپور دانلود آهنگ سازنه بژن]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 09 Sep 2018 07:37:00 +0000



دانلود اهنگه دسمال کردی اصل

ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com

گل آتش

یکی از پدیده های شوم اجتماعی درون استانـهای جنوب غرب ایران بخصوص درون استان لرستان «خودسوزی زنان» است. دانلود اهنگه دسمال کردی اصل چه بسیـارند کودکانی کـه شاهد سوختن مادر خود درون مـیان شعله های سوزان و بی رحم آتش بوده اند و هنوز محبت مادری را از مـیان خاکسترهای نیمـه خاموش جستجو مـی کنند و  چه بسیـارند مردانی کـه آتش برایشان تداعی کننده خاطرات تلخ زندگیست، دانلود اهنگه دسمال کردی اصل کم نیستند خانواده هایی کـه با این معضل رو برو  شده اند و داغ آتش هنوز بر دل و جان آنـها شعله مـی کشد و با هیچ مرهمـی نمـی توانند زخم های خود را تسکین دهند.

ریشـه اصلی خودسوزی چیست؟ علت گسترش این موضوع چیست؟ چهی مقصر است؟ و ...

بررسی دقیق آمار و علل خودسوزی و پیـامدهای ناشی از آن نیـاز بـه تحقیقات جامعه شناسی گسترده دارد.  ولی بـه نظر مـی رسد کـه فقر و بیکاری بـه عنوان مـهمترین عامل این پدیده باشند.

امـید هست محققان بـه بررسی این موضوع بپردازند و راهکارهای اجرایی به منظور رفع این مسئله ارائه دهند و مسئولین با تلاش و همت خود بتوانند درون این زمـینـه گامـی اساسی بردارند.

استاد ایرج رحمان پور (حنجره زخمـی زاگرس)، سعی نموده این موضوع را با ناله خون آلود و سوز سازخود بـه مردم و مسئولین گوشزد نماید و دلتنگی و غم خود را با باد درون مـیان بگذارد.

متن و ترجمـه فارسي ترانـه - باد پریشو خاطر -  ايرج رحمان پور

 

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

 

بیـا باد پریشو خاطرِ دلتنگ، تو دلتنگ و مـه هم دلتنگ

ای باد پریشان خاطر و دلتنگ بیـا چون هم تو دلتنگ هستی و هم من

مـه اَنوه وارِ ایواریـا، دِ لالسونِ شـهر سَنگ

من اندوهگین غروب ها درون سکوت این شـهر سنگی هستم

تو شَکَتِ گُذر دُو شَهر، کـه ژاری دِش موحونـه بیت بد آهنگ

تو خسته ی گذر از آن شـهری هستی کـه فقر درون آن سرود بد آهنگی را مـی نوازد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلف سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دو دسِ روشن، بلیزِ خینِ گرمـینِه، مـیکه فریـاد

هنوز هم از آن دو دست روشن کـه بلندای خونی گرم را فریـاد مـی زند

هوار ای داد هی بیداد، هنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم دُو گُلِ اَزگل، دو چش انتظارِ تر

هنوز هم از گرمای اخگر آتش و از آن چشمـهای خیسِ انتظار

دُو داغ نَنگ، و پِشنی مُلک ناآباد

دو داغ ننگ (فقر و خودسوزی) کـه بر پیشانی سرزمـین های نا آباد هست

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی

هَنی هم لُرسو دلتنگ، هنی هم دیلرو غَمبار

هنوز هم لرستان دلتنگ و دهلران غمگین و غمبار است

خَوَر بـه باد، نیـایـه مـیرِ نوروز، کـه ناره طاقت دیدار

ای باد خبر بده که تا مـیرِ نوروزی نیـاید، زیرا طاقت دیدن این وضعیت را ندارد

هوار ای داد هی بیداد، هَنی بو زلفِ سُوخته، دِت مـیایـه باد

ای داد و ای بیداد، ای باد هنوز هم بوی گیسوان سوخته مـی دهی


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - تو کـه اومای - ايرج رحمان پور

 

تو کـه اومای (تو کـه آمدی ...)

 

تو کـه اُومای آو گُشِس دِه چشـه چشمـه

تو کـه آمدی آب را بـه چشم چشمـه ها گُشودی

خنِسی دار پُر دِه گل، پَرپیچ بیـه دِه رَنگ و رَشمـه

خندیدی و جنگل پر از گل شد و طبعیت را از گل های رنگارنگ پر کردی

تو کلیلِ زالِنـه اُوریـانـه داری

تو کلید غُل و زنجیر ابرها را درون دست داری

تو تونی داغ دِه دل زِمـی درآری

تو مـی توانی عطش تشنگی را از دل زمـین بیرون کنی

تو خَوَر داری دِه خآوه بچَه ساویـا

تو از خواب نوزادان و بچه های کوچک باخبر هستی

تو بلَدی تورِ کوچِ سی پریسکیـا

تو مسیر کوچ پرستوها را مـی دانی

تل حُشکه سَرِه دار نومِته دونـه

شاخه ی خشک روی درخت نام تو را مـی داند

مَله بی لیز، مـینـه مُشتت مـیکه لونـه

پرنده ی بی آشیـان و بی پناه درون مـیان دستان تو لانـه مـی کند

برگِ گُل رازه تونـه، داره دِه دامو

برگِ گُل راز تو را درون دامان خود دارد

پی زِنو، دینـه دِه مالگه، تُورِ پامو

ردیـاب ها درون منزلگاه قدیمـیِ ایل، رد پای ما را یـافته اند

تاوِسو دِه زیر سایَه ت مـی کنـه خآو

تابستان زیر سایـه ی تو بـه خواب مـی رود

تو تونی برفِ نسارِ بَکِنی آو

تو مـی توانی برف های سایـه ساران را آب کنی

گَرگِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

گَر گِر آوِت، تشِ تشنـه مـی نشونـه

جُرعه جُرعه نوشیدنِ آبت، عطش هر تشنـه را خاموش مـی کند

صُو سَحَر دِه شوق تو خُروس موحونـه

صبحگاهان هنگام سحر خروس بـه شوق تو آواز مـی خواند

لاوَه لاَوت، لارِه بیمار مـی لآونـه

لالایی های تو به منظور جسم بیمار تسکین است

ایل وبار وا مـیل مالگَت ایل مـی رونـه

ایل ها با مـیل و علاقه تو، ایل خود را کوچ مـی دهند


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دسمـه بئیر - ايرج رحمان پور

دستم را بگیر

دسمـه بئیر که تا بکه گل دو تل حُشکِ دارِ درد

دستم را بگیر که تا دو دستِ این تن رنجورم، نیرو بگیرند

تو چی مـیل زنـه منـه، چی خین دِه رگیـام بَگَرد

تو بمانند شوق زنده ماندن، مثل خون درون رگهایم جریـان پیدا کن

شون بیـار که تا سر بنیم زار، ب سیر بگری ویـام

شانـه هایت را بیـاور که تا سر روی آنـها بگذارم و سیر گریـه کنم

ره بونم رو، رو د ِخین، وا چَنگ دِ چشیـام

تا بـه وسیله چنگ، رودی از خون، از چشمـهایم جاری کنم

باریـه برف ئو زیـه باد، بادِ بی رحمـه طوفونی

برف آمده و بادی سخت و طوفانی شروع بـه وزیدن کرده است

شل شَکَت، مـی زار، سر رَیـا سرگردُونی

و من خسته و لنگان بر سر راه های سر درگمـی زاری مـی کنم

گرم دَسِت، یـادگاری، تش ئو تژگایـا قدیمـه

گرمای دستت خاطره و یـادآور آتش و آتشگاه های قدیم است

مخمل صِدات نشونی، پیونی تونو نَسیمـه

و نرمـی صدایت، نشانـه ای از پیوند تو و نسیم(برخورد نفس با تارهای صوتی)است

لاله داغ  ِد دل، اَقاقی خاموش

گل لاله پر داغ و گل اقاقی ساکت مانده

شقایق چاک چاک، بنوشـه سی پوش

شقایق اش از درد چاک چاک شده و گل بنفشـه سیـاه پوشیده

نـه د دل آز، نـه د لار جو، نـه د پایـام تاو رتن

نـه مـیلی بـه رفتن دارم و نـه توانایی رفتن، و نـه پاهایم قوّت رفتن را دارند

دَسِمِه بئیر، تو بوحو سیم، بیتِ کوچِ، که تا بئینیم خاو رَتن

دستم را بگیر و برایم ترانـه رفتن را زمزمـه کن که تا با هم، خواب رفتن را ببینیم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - دلارام -  ايرج رحمان پور

دَسَکَم بِگِر، بِناریم سَخته

دستم را بگیر کـه سربالایی سختی درون پیش داریم

سره بنارِ هماری تخته

بالاتر از این سربالایی، بـه سرزمين هاي همواری مـی رسیم

شُعله مونگ ديمـه و سَر کلااوان

شعله ماه را بر سر تپه ها ديده ام

لِیل و دلگیری مَچو و باوان

ماه نیست، بلکه لیلی هست که با دلگیری بـه خانـه پدرش مـی رود

دَسَکَم بِگر بِنارم دیره، سِر اَ بناره خوشِه انگیره

دستم را بگیر کـه سر بالایی طولانی درون پیش هست و بعد از اين سربالايي خوشـه های انگور است

دل ها و تمای، دلارامـه وه

دل  درون آرزوی دیدن دلآرام است

گاگا مَمِرم، گاهی مامَه وه

گاهی مـی مـیرم و گاهی زنده مـی شوم

دَسَکَم بِگِر یـه دَس دَنگ نِیری، طاقت و تونای، روژِ تنگ، نیری

دستم را بگیر کـه یک دست صدا و طاقت و توانایی روز تنگی را ندارد

هر وَخت بالاکَت موینم ژَ دور، غم و پِژاره کُل مَچو ژه ویر

وقتی کـه قامتت را از دور مـی بینم، تمام غم هایم از یـاد مـی روند

دِ کُجانت دَس بئیرم، وِ کُجانت دل بَوَنِم روزگاره، مـه و ِحالت بگریوم یـا بَخَنَم

ای روزگار من از کجایت دست بگیرم و به چه چیزی از تو دل ببندم، نميدانم بـه حالت بخندم یـا گریـه کنم

دَسکم بِگِر، بِیَرمَه مالَکَت، بِکَم و مـیمان تنیـا خالَکَت

دستم را بگیر و مرا بـه خانـه ات ببر و مرا مـیهمان آن تکخال صورتت کن

خاوه مرگم بو، كي ديرم خاوان، نـه مـه خاو ديرم نـه تافه اوان

خواب مرگم باشـه(اگر مي خواهم بخوابم خدا كند كه بميرم) من هرگز خواب ندارم، نـه من و نـه جريان تند آب رودخانـه ها هيچكدام خواب نداريم


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  دلدار - ايرج رحمان پور

 

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون که تا نا كجايا مينشون

بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمـه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مـه

من درون هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي بـه روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين

اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مـه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري درون سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل

لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، بـه طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونـه مـه، اي جونـه مـه، هم درد ئو هم درمون مـه

اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مـه بكش، كم دل مـه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونـه مـه، سيل كن تو كِزه شونـه مـه

بيا مـهمان من باش و شانـه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين

بي سر بئين سامونـه مـه، آباد بكن ويرانـه مـه

بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن

*******

اي يار مـه دلدار مـه، هم گل ئو هم وهاره مـه

اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من

بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مـه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان


متن و ترجمـه فارسي ترانـه -  ساقی - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

ساقی باوَه رو جامـی پی مستی        سودم مستین، زیـان ژه هستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

جامـی کـه مغزم باوَه رو وَه جُوش         دنیـا و مافیـها بکَم فراموش

جامـی کـه مغزم را بـه جوشش درون آورد که تا دنیـای و آنچه درون آن هست (مافیـها) را فراموش کنم

ژاو بادِه ی بی غش، خُمخانِه ی دیرین           مَشرب مرد افکن، تلخ لو شیرین

از آن باده ناب و بی غشِ مـیکده های قدیمـی و آن ی کـه تلخ هست اما لذت بخش، و مرد را از پا درون مـی آورد

ساقی باوَرو جامـی پی مستی             سودم مستین، زیـان ژهستی

ساقی جامـی به منظور مستیم بیـاور کـه سودم درون مستی هست و زیـانم درون هستی

همسران مستم، همسران مستم          ايمشو ژه باده محبت مستم

دوستان من مست هستم و امشب از باده محبت دوستان مست هستم

فدات بام ساقی، تَر زُوانم کَه        مـه درده دارم، درمان گیـانم که

ساقی فدایت شوم با زبانم را تازه کن، من وجودی پر از درد دارم و این دردم را درمان کن

ره تیری ژه شست ناز دلبران           ژهرِش ژه مـیوه ی، طوبی خوشتران

آن تیرِ کرشمـه ای کـه از شستِ دستِ دلبران رها مـی شود زهر و تلخی اش از مـیوه موعود ِطوبی لذیذ تر است

هر کَه بوی عشق مَیو ژه یـانش            گیـانم و فدای، خشت ئو کاشانـه ش

هر آن كس کـه بویی از عشق از خانـه اش (دل) مي آيد، جان من بـه فدای خشت و دیوارش شود.


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - شل و شكت - ايرج رحمان پور

متن ترانـه و ترجمـه فارسي اشعار

شل و شكت

خسته و كوفته

شل ئو شكتم اي دوير هاتمـه                گري بكومي اي ملكه چمـه

خسته و كوفته از راهي دور آمده ام و اگر لحظه اي تحمل كني من از ديار شما مي روم

لاره پيم نكه لاره كيش نيم                     خلق خوت نگر ايره نيش نيم

سرزنشم نكن كه دلم تحمل سرزنش تو را ندارد و با من بد اخلاقي نكن زيرا من درون اين ديار شما ماندني نيستم

بزران بزران بيلا بزره                                      بيلا دل بتر آگر بگره

زنگ را بـه صدا درون بيار و بگذار صدايش بلند باشـه و بگذار دلم از اين بدتر آتيش بگيره

******

بيلا ار سايت گري بنيشم                  شكتي يه ساله ژه دل بكم در

بگذار درون سايه تو لحظه اي بنشينم و استراحت كنم و خستگي هاي كهنـه را از دل خسته ام بيرون كنم

وه داخا دنیـا چوی باد پیم ویرد             مال آواي پناي گيانم وينـه كرد

اي دوست، خدا خانـه ات را آباد كند، بـه من پناهي ده که تا جانم تباه نشود

نازار ار نوياين بادم بي                       ناكس زنگانيم زيقاو كرده بي

اي نازنين اگر تو نبودي مرا باد بود و شخص ناكس زندگيم را بـه خونابه اي كه از چشم جاري مي شود، تبديل مي كرد

******

چتر چو چوير، چوير چو چتر                 پرورده كرده وه گلاو عطر

زلف هاي تو همانند گلها خوشبوست و گل نيز برگهاي خود را همانند زلف تو بـه عطر و گلاب خوشبو كرده است

دلم تمناي ديدار دارو                پن و مشويرت اي پيش نمچو

دلم براي درمان دردم درخواست دارو مي كند (ديوانـه شده ام) و ديگر با پند و اندرز مداوا نمي شود

دامـه امونت سنگ مزاري                  که تا رنجم و ياي ريوياران باري

من بـه سنگ مزارم سفارش كره ام که تا رنج و دردهاي مرا بـه ياد رهگذاران بياورد

هي لاو هي لاو نيلنم تنيا                 بزرانـه دل اي دوري بينا

اي داد و اي بيداد مرا تنـها نگذاريد زيرا ناله و زاري دلم براي جدايي يارم امان را از من بريده است

وه طماي ديدار ژه دويرانـه مام                   شلم شكتم ري گير نيه پام

به طمع و انتظار ديدار تو از راهي دور آمده ام. دانلود اهنگه دسمال کردی اصل بـه اندازه اي لنگ و خسته شده ام كه پاهايم قدرت راه رفتن ندارند.

ايسكه بزران بزرانمـه                           دل وينـه كوي ره زرگرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه دلم همچون كوره زرگران درون حال سوختن است.

#######

شو وه تاريكي نم نم واران            چم را نوئه ي شو نوئه داران

شبي تاريك همراه با نم نم باران، چشم انتظار نگهبانان شب زنده دار هستم

#######

شيويامـه لوليام زنگه كم زريا            دسم ژه درگاهي مال دوس بريا

گيج و گنگ شده ام و زنگ رسوايي ام بـه صدا درون آمده و دستم از رسيدن بـه خانـه دوست كوتاه شده است

ايسكه بزران بزرانمـه                  چمان چو چاله مسكرانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه چشمم مثل چاله آتش مسگران پرخون و گريان است

#######

مر من چه كردم كه يه سزامـه            چوي گناهكارون زنجير وه پامـه

مگر من چه كرده ام كه اين مجازات من هست و همچون گناهكاران بر پايم زنجير زده اند؟

#######

خور كي بوري وه دوسه دلگير        ژه مال باي وه درون آ بكي زنجير

چه كسي مي تواند خبر را بـه دوست دل گيرم برساند که تا از خانـه اش بيرون آيد و زنجير پايم را باز كند؟

ايسكه بزران بزرانمـه                     تافه ي آو يتيم شو خواوانمـه

الان ميخواهم زنگ بيداري را بـه صدا درون بياورم كه شب ها با لالايي و صداي جاري شدن اشك يتيمان بايد بـه خواب بروم.

#######


متن و ترجمـه فارسي ترانـه - مـه صداته مي شناسم -  ايرج رحمان پور

صدایت را مـی شناسم

وختی دو کِشماتِ ظُلمات، کِه کَسی وا کَس دیـار نی

وقتی درون دلِ تاریکی و سکوت سرد زمان که  همـه با هم غریبند

تونی ئو تنیـاییِ تو، خُت مـیکی وا خُت پژاره

تویی با تنـهایی هایت، با خودت آهنگ های غمگین ترنم مـی کنی

دو غریوسونِ خاموش، مِه صِداته مـی شناسم

و من درون آن غریبستانِ خاموش، صدای تو را مـی شناسم

وَختی کِه دِ بُنـه شوگار، دَنگِ غریوی مـیایـه

وقتی کـه در عمقِ تاریکیِ شب، صدای غریبی مـی آید

خُت وا خاو حرف خُتی، دَسِ دل سوز نادیـاره

تنـها خودت پژواک صدای خودت هستی و هیچ شخص دلسوزی پیدا نیست

بونگ برزِ بی صدایی، گریویـاته مـی شناسم

فریـاد بلند گریـه های بی صدایت را مـی شنوم

وَختی کِه دِ پیچِ کیچه، مـیای وا دیـار حُونَه

وقتی کـه در پیچ کوچه بـه نزدیک خانـه مـی رسی

پُر دِ شَرمَه دَس حالیت، حونـه پُر دِ اِنتظارَه

تو شرمنده از دستِ خالیت هستی درحالي كه اهل منزل انتظار دستی پر از تو مـی کِشند

سوزِ سازِ سر و زیرِه، حَنجِریـاته مـی شناسم

و آن سوزِ ساز حنجره ی سر بـه زیر را مـی شناسم

شاعرِ دلتنگِ تنیـا، چُو تَرِ نیم سوزِ تژگاه، چقیـاته، پوقیـاته

ای شاعر تنـها و دلتنگ و ای چوب نیم سوز اجاق، صدای سوختنت را مـی شناسم

سری کـه اَزگِل نشینـه، سری کـه اَسِر مـیواره

و آن سری را کـه داغدار و اشک بار است، مـی شناسم

دَفترِ اَنو نِشونِ، شِعریـاته مـی شناسم

دفتر شعرهايت را کـه نشان از غم و اندوه دارد، مـی شناسم

وَختی مـی ری نمـیایی، گیرِ گَرداویی دِ کُنجی

وقتی کـه مـی روی و برنمـی گردی، مـی دانم کـه در گوشـه ای گرفتار گردابی شده ای

تونی ئو دیوار ئو دیوار، جا پایـات پُر دِ بناره

تویی و دیوار و دیوارِ، رد پایت پر از بلندیست

دُو بی کِشِ شـهرِ كشمات، مِه صداته مـی شناسم

و من درون سکوت این شـهر خاموش، صدایت را مـی شناسم

: دانلود اهنگه دسمال کردی اصل




[ایرج رحمانپور - havadaranerahmanpoor.blogfa.com دانلود اهنگه دسمال کردی اصل]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 24 Sep 2018 10:11:00 +0000



تمامی مطالب این سایت به صورت اتوماتیک توسط موتورهای جستجو و یا جستجو مستقیم بازدیدکنندگان جمع آوری شده است
هیچ مطلبی توسط این سایت مورد تایید نیست.
در صورت وجود مطلب غیرمجاز، جهت حذف به ایمیل زیر پیام ارسال نمایید
i.video.ir@gmail.com